+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 18:35 توسط امیر احمدی
|
با « یکی بود یکی نبود » شروع میشود این قصه
با یکی ماند یکی نماند، تمام.
یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست
مهمْ
قصهایست که تمام میشود!
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
یک روز روی این همه بغض بی دلیل
پارچه ای به رنگ سکوت می کشم و
در حوالی یک سال پر باران برای همیشه فراموش می شوم
بگذار بعضی ها خیال کنند من مرده ام . . . چه مهم؟!
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.• تُــو چنــان زيبــا شــده اي ميــان شعــرهــايــم
کــه گمــان نکنــم خــودتــــــ هــم بــدانــي
ايــن کــه داري مــي خــــــــوانيــش
خـــــــــــــودِ تُــــــــــــــويــي
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
شعر من خالی نیست!
درک و احساس و زمان می خواهد
شعر من احساس من است!
حرف من٬ قصه ی پر درد من است
شعر من آینه ایست٬
با غباری از غم!!!
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
دلم را ورق می زنم به دنبال نامی که گم شد در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی به دنبال نامی که من منِ شعرهایم که من هست و من نیست به دنبال نامی که تو توی آشنا ناشناس تمام غزل ها به دنبال نامی که او به دنبال اویی که کو؟
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
دوستتـــــ می دارم با قلبم بازی می کنی و مَــــــــــــــــــــــن بازهم عاشق می شوم و تُــــــــــو ادامه می دهی و مَــــــــــــــــــــــن به دنبال تُــــــــــو هنوز هم دوستتــــــــ دارم و هنوز هم حستــــــ می کنم .
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
گفتند که بی ریا باید زیست! آیینه شدم، باز شکستند مرا!
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
این روزهــا خـــیلی دلــــمان می خــواهــد کــه پـــیاز پوســـت بگــیــریــم ..
بهانه مهم تریم اختراع بشریت است .
ღ¸.•ღ¸.•ღ¸.•
مدتهاستـــــــ که کوچانده ام .. بغض های بی آشیانه را به لبخند های ناشیانه! . . . . .